چتر نجات
از آیینه بپرس نام نجات دهنده ات را
سرانگشت احساسم یخ زده است ، رازقی های درون باغچه به گلدان شکسته می نگرند ، و من...در انتظار...!این صدای پای نسیم است که بهار نارنج ها را به صدا درآورده...عطر پونه فضا را پر کرده،ناگاه هلهله ی چلچله ها برخاست،عکس آسمان در حوض پیداست...ماهی قرمز می خندد ، چهره اش شاداب است ، دختر سبز پوش بهار ، چمدانی در دست...کوله باری بر پشت...به دیار دیگری خواهد رفت...شمعدانی ها تبسم میکنند..!دخترک رفت ولی پروانه...کاسه ی آب را پشت سرش نریخت..!آن قدر قدم هایش را با چشمانم همراهی کردم تا دور شد...دنیای وارونه سرگردان و حیران به دور خود میچرخد...و من مات و مبهوت به پایکوبی صنوبر ها مینگرم و اینکه چگونه آسمان را با ستاره آذین بندی میکنند..!این اولین باری است که همه از رفتن بهار خوش حالند... هوا هوای بهار است و باده باده ی ناب به خنده خنده بنوشیم جرعه جرعه شراب . در این پیاله ندانم چه ریختی،پیداست که خوش به جان هم افتاده اند آتش و آب فرشته روی من،ای آفتاب صبح بهار مرا به جامی از این آب آتشین دریاب. به جام هستی ما ای شراب عشق بجوش! به بزم ساده ی ما ای چراغ ماه بتاب! گل امید من امشب شکفته در بر من بیا و یک نفس ای چشم سرنوشت بخواب . مگر نه خاک ره این خرابه باید شد؟ بیا که کام بگیریم از این جهان خراب. به گوش دل ندا آمد، که يار دلربا آمد .... به درد ما دوا آمد، رضا آمد، رضا(ع) آمد جاده های زندگی را خدا هموار می کند کار ما فقط برداشتن سنگ ریزه هاست.
کسی مانند من تنها نماند . به راه زندگانی وا نماند . خدا را ، در قفای کاروان ها غریبی در بیابان جا نماند. آخر ای دوست ، نخواهی پرسید که دل از دوری رویت چه کشید؟ سوخت در آتش و خاکستر شد وعده های تو به دادش نرسید. داغ ماتم شد و بر سینه نشست اشک حسرت شد و بر خاک چکید. چشم من روشن ، روی تو سپید جان به لب آمده در ظلمت غم کی به دادم رسی ای صبح امید؟ آخر این عشق مرا خواهد کشت عاقبت داغ مرا خواهی دید. دل پر درد « فریدون » مشکن که خدا بر تو نخواهد بخشید. لب خشکم ببین چشم ترم را بیا از باده پرکن ساغرم را دلم در تنگنای این قفس مرد ، رسید آن دم که بگشایم پرم را . شبی پرکن از بوسه ها ساغرم به نرمی بیا همچو جان در برم تنم را بسوزان در آغوش خویش که فردا نیابند خاکسترم ! درون سینه آهی سرد دارم رخی پژمرده،رنگی زرد دارم ندانم،عاشقم،مستم،چه هستم ؟ همی دانم دلی پر درد دارم.

خدا داد آنچه را وعده، بشد در ماه ذيقعده ... که آمد بهترين بنده، رضا آمد ، رضا آمد
آن همه عهد فراموشت شد؟
| Design By : Night Skin |


